تبليغاتX
کافه مشترک

کافه مشترک

فرزانه مرادی

فرشته فرشاد

..............................................................

لعنت به دندانه هاي سيگار

عشق هاي شمالي از سرم مي افتد

جنوب مي شود، جُنُب

تمام

از لايه هاي گراز مي خشكد

روي خودكاري كه مي لرزد، سرد، سخت

گلوله هاي برفي به دهانم پرتاب مي شود در ميدان فلسطين

انگشت هاي پيانو مي نوازد، سولو

لعنت به تو

نشيمن گاهم يخ زده مي شود، زده خواهد شد، شد.

شاخ هاي مغولي ام در صحراي شانگ هاي به هاي و هاي مي افتد: هِق هِق

آيا من حيوان وحشي ام يا وحش به حيات من مي رسد؟

بالاهاي منبر هواي خوبي دارد

برگ ها سرطان گرفته اند خانم عزيز

شطِ نگاهت رنجم مي دهد، من سياه، تو سفيد

گرگ هاي وحشي در زمستاني عميق با استخوان هاي سرخپوستي

رابطه اي زناشويي آغاز مي كنند

سيگار پشت سيگارِ برگ اوفتاد، هِي، با شما

نيستم، پنهان شده ام

آشكارا مي زنم زير شكار و از هر چه كاليبر پنج و نيم

به جان جنگل مي زنم

مي كشم پايين

آسوده مي دهم

ابتذال در دره هاي يخ زده ي شمال، دكسترا متورفون پي ام بدهيد

تا رنگ ها را يكي در ميان بخورد به انگشت هاي سولو

از وقت يُبمارِد، مي چكد آب هاي دماغ

افقي، تصويرهاي... كات

به شرافتِ absolute مي كِشَم پايين به جماعتِ حُماق

نشان مي دهم اَلَست را، هاله لويا، رستگاري.

چه فرقي دارد بيست باشد يا هشتاد

صد باشد يا نود

شاشم نمي آيد آقايان

وقت قرص هايم پايين كشيده

ساعت الكلم امروز

جنگجوي گرازهاي مُرده

سقوط بهمن، صعود زِست

تابوت هاي بي دليل، كِش آمده روي بندهاي شلوار بورشِرت

گوشي را تخمك ها برمي دارند و تف مي كنند

به اسپرم هاي مغموم

بيچاره ولفگانگ

كنار مي كشم و به كناره هايم دست مي كشم

آلمان تعطيل، ايران زير صفر.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

اوایل بهمن هشتادو شش ـ لانه ی هنرمندان !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:25  توسط کار مشترکی ها   | 

 

 

فرزانه مرادی

 

الهام ملک پور

 

ابر از تنم صخره بر می گردد

 

کلمه از باران عسل که نمی خواهد

سطرهایی می رسند تا عبور کنند

جا می ماند از فاصله

شماره ی صورتم به کلاهم نمی رسد

 

به سمت من شاعر بنویسید

بنویسید سلام

وقتی دست نمی رسد سبد را زیر درخت می گذارم

وقتی اسم جواب نمی دهد زبان بیرون می زند

 

مهم نیست دارم به موارد خاموشی عادت می کنم

دلم می خواد کوهم رو آب کنم

می فهمی

 

من در تدارک سکوتم

ببخش

من این حق رو ندارم

 

تا زنده ام شعر تمام می شود

زبان زیاد می شود

زندگی دنیای دیگری ست

شنیده بود از زبان خودم

میز باشم وقتی بشقاب ها آماده است

 

امشب دلم شعر می خواد ولی این قدر هستم که نخوام بنویسم

 

در شب های کودکی ام

دلم مرد می طلبد

با شکلات و ژنرال دو گل

 

من به تو وقت می دهم

من شیرهای زیادی را گرسنه خوابیدم

 

شب های قرنیه ی از گرد و خاک درونم می خوابد

اما من شیر و شکلاتم را ترک نمی کنم

 

شکلات داغ می خورم هر زمان مردها را مرده می بینم

 

تدارک خاموشی که یوزپلنگ می دود

 

مگر      توانستن اسب

 

سال ها که گذشت به فکر خواهرم بودم

 

شیر گلوی یوزپلنگ را راه راه می کند

ما هم گوزنان ساده می مانیم

در مکان های موعود

صومعه ی  ی وقاحت

 

شرایط مشکوک به هر سمت زهی کشیده در صورت مرد سوراخ می شود هر دست

 

بدوی ترین موهایم را شانه می کنم در گردن یک اسب

 

تیر و کمان برج های هر هشت ماه اسد مسیح می آید

ولی شکم من پر از اسپرم هایی ست

 که صله ی رحمم را تنگ می کند

چشم های اطرافیانم

 

صبح شد      و زمینم بوی شیر و عسل می داد

این هم رسیده است

برگرد

 

نجابت اسب های زمینی تفسیر می شود

در من باد کردنم

 

چشم در حفره ی هر جغد بار می گذارد

بر می دارم       و آب می برم

 

بر می گردم      به پشت می خوابم

از تخت کناره گیری می کنم

دو گلوله ی کالیبر پنج و نیم شلیک می شود

 و مغزم پخش می شود شترق

 

 کرده ام     از در     بیرون

دو  باره  پیاده  در  زیر  گذر

 

 آب می پاچد به حلق زنان رکیک

من اشک می ریزم روی اتاق

و از پرده هام می کشم به چاق

 

هی!

قسم بخور که زنده ای

هی!

کالیبر پنج و نیم!

 

می ترسم از راه های مارپیچ       و از زنان باکره می ترسم

به مردم شلیک می کنم

فوتبالیست اسکاتلندی به انهدام می رسد

 

آخرین قربانی یا اولین کمان

در دست من تیر یا دهان اسد؟

 توپ یا یال اسب

من به دو می دوم

 

بلوز سبز و سفیدم را می پوشم در روز استقلال

مردمم به من می گویند مادر خرس

کر کننده است

 

اسب می خرم    و فاصله را گاز می زنم

زیاد مهم نیست شکل باکره ی اسهال

 

اسم تیممون تو اسکاتلند چیه؟

رنگ لباسشون چیه؟

 

فکر می کنم زیاد بزرگ می شویم

تخت گزارش می دهد

 

جزیره ی مالارو

به رنگ آستین شرتم

تو با پای چپ بازی را به سکوت دعوت کن!

فرمان اول

 

وقتی از گوشه بازی می کنی دروازه خالی می مونه

فرمان دو

 

من کناره گیری می کنم

به دو رود

 

در زمان هر گل که پاره می شود

پرچم کشیده می شود

 

می روم اسب می خرم

آن چونانم که هستم و شعر زبان دیگری ست در دهان من

 

سیزده ِده ِیک هزار و سیصد و هشتاد و شش

بر ما ببخشایید

گوشی های تلفون >>> اسمش

 

و شرت های از هر سمت رنگی

و فحش های خانوادگی به سمت توپ های دو نیمه از وسط پستان هر هشت زن پرتاب می شوم

 

به کعبه می روم از هر سمت که برمی خورم

به راه ها مسیر عبور می دهم

گل های سفید و بنفش

به کعبه جماع می شود طرف های هر زنم

 

جزیره ی مالارو

به رنگ آستین شرتم

تو با پای چپ بازی را به سکوت دعوت کن!

فرمان اول

 

سرما در میدان استقلال می دود و من با ضربه ی سر به کرنر هدایت می شوم

 

- دهنت رو!

شلیک آلت تناسلی به دروازه

دروازه بان ناشی

جنگ سینه به سینه

توی دروازه

گوووول

 

برگرد تا عبور کنم

من در جنگم

جماهیر مشترک المنافع تیر از کدام سو

 

برگرد و نگاه کن

از تن به تار های تنم کش می خورم

 

از جدیدترین سمت مسکو صدا می آید

 

گرگ های مسیر تبعیدم

تقدیم می کنم به خیابان یوسف آباد

کوچه ی پنجاه پنج

شماره ی بیست و هفت

واحد یازده

دست گیره ی در

 

 

 

 

 

13/10/86 _تهران _کرمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:53  توسط کار مشترکی ها   | 

 

الهام ملک پور

فرزانه مرادی

 

 

 

489316

با نام فرعی ِ 591

 

 

 

 

 

 

درانتهای تپه هایت باد می وزد

در انتهای هر تپه ای منتظر باد می مانم

بادهای موازی در عمودی ترین قسمت یک سوم نواحی شمالی تن را می جوند ،

گوزن های شمالی قبیله

درخت های حیوانی

از تن در آورید پوست و گوشت و استخوان

البته برای پاره کردن گیاه

شاخ های ایستاده ، پشت به رفتار حیوانی ام اما از گیاه خواری برمی گردم

کمی رو به راهی گاهی بد نیست __بد نیست

گاهی شدن در میان منظره

چهار پای اهلی در مسیرِ .......هرچیز بخوابی ببر بیدار می شود

عفونت گیاه

 

دستم به تنه نمی رود       از دریاچه ی عمیق

بوهای خیزران

دستم به شعر می رسد که آبتنی کنم

باز می شود دوباره تخته های موج

ببرهای رام من تنفس عمیق میکشند

آب های تنم خشک سالی میگیرند  ومن به آب های جهان وصل می شوم

در من عددی به کار می افتد و موریانه ها موریانه بودند

شکل های من از درون شکل داشتند

آیا من غمگینم یا فرق پستان هام از وسط کنده شده است؟

به سنگ می خورم

ساحل مرجانی

جایی که شعر می نویسم دست ها یی غذا می خورند

با چنگال تکه های گوشت را به دهان می گذارند

آیا شیر مفید فایده است؟

امانت شما پذیرفته می شود

123456                     اسیر که می برند از نواحی تنم به من لبخند می زنند

دو سال سربازی برای ببری که مثل هرگیاه صورتم را می پوشاند

وحشت گوزن های شمالی از تفنگ آغاز شد

سربازها گلوله های یخی سختند  و من غذا را به مادرم معرفی کردم

لعنتی نام کوچکم  22 ساله است

 

در من پستیو بلندی هست

انکار نمی کنم

گاهی از من گیاه می وزد

گاهی فاحشه ام

اما اغلب آرام ام

و از درونم مُرتازهای هندی رشد می کنند

دوستی من با شیطان به تولد خدا بر میگردد

22؟!

من به قبیله ام نسبت باردار دارم

اقلیما کمی از پستان دو مرد شیر خورد

و آسمان و زمین جا به جا شدند

متال ها هم قبیله ی منند

  8931              مادرم را دزدیدم تا برایش بمیرم 

مادرم مراسم تدفین است

57622              این چند سال است که در خال کشف هویت است

 

مگر ببر بیدار نمی شود ؟

او هنوز زنی را اسیر نکرده بود

که زمین جابه جایش همه آسمان شود

فرافکنی گیاه های  چینی مرا مدام میکند

31958

سلول انفرادی ما را به ویتنام معرفی کنید

4255               درد خشک می شود

غرش ببرهای رام

جنگل بیماراست و من استعفا می دهم

امضا می زنم

انگشت می زنم

تف می کنم

می میرم

می شاشم

ما را به هر تیغ تلفن

پاسپورتم آماده می شود

و شرت های بنفش گل می دهند در مام میهن

کجای خط ایستاده ای وقتی دو غروب روی تیله ها بخار می شود؟

کمربندهای خود را ببندید

این به نفع شماست     وقتی انرژی هر هسته

این جا موقعیت نوشتاری در دست توست پس برین توش

گیاهی که می خواستی

مرسی فرزانه

غرض اندام فاحشگی ست

تمایل بدن سازی در ساکسیفونیست جوان نزدیک می شود

من کمی از دهانت را نیاز دارم  تا اهلی شوم

مرسی الهام؟

OK

ادامه می دهیم

من از هر اتهامی تبرئه می شوم

با هر شعر در گوشه ی دهان

در لخظه های فاحشه تنی

گرمم نمی کند

درون من         1904358         دادگاه زیر هشت هستند

اما اتهامی وارد متنم نمی شود  و تمام دستگاه ها محکوم اند

سلطان جنگل باید کمی از پستان هایش شیر تراوش کند

مگر امکان صندلی برقرار شود

کمی تنها کمی کلید می خواهم

اجازه هست وارد متنت  شوم ؟

اینجا همه چیز رسمن غیر علنی ست

اتهامِ گوشت گراز با فیله ی آهو

گریه میکنم

گریه میکنم که زنان هم جنس باز را دوست دارم

گریه می کنم که  شکل هایی که در من اجرا می شود

پاک می شود

ادامه ی پرهیزگاری در نطفه های من .

 

 

 

 

25/5/86

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:21  توسط کار مشترکی ها   | 

 

فرض محال

 

فرزانه مرادی

 

فرض محال

 

الهام ملک پور

 

. . . .

خواب رودهای سفید در تن من به شما مربوط می شود

در مکان های مشترک قابل خرید می مانیم

مین های ضد نفر

در خواب پاهایم از من می روند

بسیاری هستند که این را نمی دانند

. . . .

 

راه پیمایی در سراسر خوابت نشانه گیری می کند

زه دست اطرافیانی ماند که در تنت سنگین است

چشم بر مین می گذارم و تنزده می خوابم

 

از امکانات هم نشینی در پیاله های چای

پا پس کشیدن از حدود بساوایی

شیرهای گرم

در امکانات اتفای حریق

 

در سوراخی که ار جهان آب می خورد

در شاهرگ آمدانه ام

در کارمزد ناتنه ی خدا پس سه راهه ی مخدوم

چاه بزرگم چشم

آه بزرگم راه

 

بازی تمام شد

در سلول های نمکی

بازی کردم در ضمیرهای مبهم، حروف زهی به شکل ساده ی گوش ماهی

به مردم بگویید تا ساده بمیرند

اسم هایی که می شود نامید

استعداد مردن در مواجه با اسم هایی به سادگی گوش ماهی

 

در همه جا گوشواره های شیاطین آویخته ای

سلول انفرادی ام خونریزی داشت

از سر تا پایش بِلوند سرخ داشت

باید تمام این ماجرا را به دست های الهام ملک پور می بستم

پسته شور در چشم یک نفره ام بی تاثیر نبود

 

باز شدن یک در

سمت حباب های هیدروژن

بیرون رَوی ِموهای کم خون

در دو سوی رودهای سفید

فرزانگی در زنانگی به انجماد می رسد

می روند و خسته باز می گردند

 

خستگی را برمی گردانم پشت پیانو

اسامی درونم به پرواز می کنند

کمی شاشیدن مفید به اطمینان واقع است

ناخانوادگی عزیز مشروب را پست کرد

 

خانگی شدن و نوشیده شدن با حروف ربط

شراب بُردو در تالارهای SMS

تمام شد!

 

30 اردیبهشت ماه 1386

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 13:35  توسط کار مشترکی ها   | 

فریبا فیاضی

احسان عزتی

افسانه شفیعی

رامین عبادتی

حسن ابراهیمی

فرزانه مرادی

سارا پور نیک

ش 24 ساله ،تهران

داود میریونسی

سامان مقدم آزاد

 

 

 

دوستان کار مشترک می نویسیم . شروع می کنیم سیگارها افتادبه مدرنی خودکشی . انسانیت پدیده ی مدرنی  است و اینگونه بود آغاز تخریب .

برای هرکه بود یا نبود

یا از شروع خرس های پاندا

پا چهار دست و پا

کودکی که از پایان شروع می کند

برای خودش شروع می شود

و برای هر که

برای کلمات                    برای هر که کلمه بود

می نویسم     می نویسم از این به بعد…

جغ پدیده ای است مدرن و باز می نویسم و می گویم جغ پدیده ای است مدرن . من پدیده ای هستم مدرن و بی جهت نیست که صادق هدایت در کوچه پس کوچه های تهران می شاشد . شاشیدن پدیده ای است مدرن  و بی جهت نیست غزاله ی علی زاده  در جنگل های شمال بر دار آویزان استو من پدیده ای هستم مدرن ،پدیده ای پست مدرن یا پشت مدرن و به هر حال هر طور مدرنی که باشم با خود میخوابم و با خود جغ می زنم تا همه بدانند جغ پدیده ایست مدرن .

در قدم زدن های فواصل چراغ های چهارگانه راهنماییو رانندگی

دور میز